عملکرد دادگاه در خصوص دعاوي طلاق



عملکرد دادگاه­ها در مسئلة طلاق را مي­توان با توجه به نوع طلاق درخواستي به دو دسته تقسيم نمود:

 

1ـ6) طلاق توافقي

طلاق خلع و مبارات در دادگاه­ها و روية قضايي به طلاق توافقي شهرت دارد و بسياري از دادگاه­ها هيچ حساسيتي نشان نمي­دهند. در واقع به دليل کثرت اين دادخواست­ها در برخي دادگاه­هاي خانواده، رسيدگي به آنها يک روند اداري را به جاي روند قضايي طي مي­کند و دادگاه­ها سرعت را در رسيدگي به اين درخواست‎ها در نظر دارند تا حدي که طرح دادخواست صدور گواهي عدم امکان سازش رسيدگي، ارجاع امر به داوري، وصول نظرية داور و صدور گواهي عدم امکان سازش در عرض يک روز انجام مي­شود؛ به اين نحو که زوجين هنگام طرح دادخواست، داور خود را نيز به دادگاه مـعرفي مي­نمايند. دادگاه با تشکيل جلسه، اظهارات زوجـين را اخذ نموده و در صورت­جلسه قرار، ارجاع امر به داوري را قيد مي­نمايد. داور نيز در همان روز نظر خود را که چه بسا قبلاً آماده بوده است، به دادگاه تسليم مي­نمايد و چون همه چيز از قبل مشخص مي­باشد، دادگاه گواهي عدم امکان سازش را که معمولاً برگي آماده و چاپ شده است، تکميل و امضا مي­نمايد. در همان جلسه، اين گواهي به طرفين ابلاغ مي­شود و آنان حق اعتراض را از خود سلب نموده و با قطعيت رأي، طرفين به دفترخانه­هاي ازدواج و طلاق، جهت اجراي صيغة طلاق و ثبت آن دلالت مي­شوند.
اين مراحل در خوش­بينانه­ترين حالت و در صورت حساسيت دادگاه ممکن است حداکثر به يک تا دو ماه افزايش پيدا کند. اما اين روال فقط براي رعايت قانـون طي مي­شود. به اضافه اين که در پذيرش داور يا تعيين آن توسط دادگاه نيز حساسيتي وجود ندارد. در نتيجه کساني به داوري برگزيده مي­شوند که يا فاقد اطلاعات و تخصص لازم جهت انجام وظيفه هستند يا اين که داوري را وسيله­اي جهت کسب درآمد قرار داده و فاقد انگيزه­هاي لازم جهت ايجاد صلح و سازش بين طرفين مي­باشند.

2ـ6) طلاق به درخواست يکي از زوجين


در اين نوع طلاق که بيشتر از طرف زوجه است، دادگاه­ها توجه بيشتري به حفظ خانواده نشان مي­دهند. با طرح دعوي در دادگستري، قبل از ارجاع پرونده به يکي از شعب دادگاه خانواده، پرونده به يکي از شعب شوراي حل اختلاف ارجاع مي­گردد تا در اين شعبه اقدامات لازم جهت شناخت موضوع اختلاف و در صورت امکان، رفع آن انجام پذيرد و بين زوجين آشتي و وفاق حاصل گردد.
نکته مهم اين است كه موفقيت شوراهاي حل اختلاف در ايجاد الفت و آشتي بين زوجين متأسفانه بسيار کم بوده و اين نهاد نتوانسته انتظارات را برآورده کند. مي­توان دليل آن را علاوه بر عدم تخصص اعضاء در اين امور، کثرت پرونده­هاي ارجاعي به شوراها که باعث شده است، اعضاء دچار آمارگرايي و روزمرگي شوند، دانست.
اصلاح قانون تشکيل شوراهاي حل اختلاف و افزايش صلاحيت­هاي آن وتغيير ماهيتشان از يک نهاد شبه قضايي به يک نهاد قضايي نيز به مشکلات شوراها در اين خصوص افزوده است. به طوري که تنها عايدي طرفين اختلاف (خصوصا خانم­هايي که ناچار به طرح دعواي طلاق مي­شوند)، معطلي وتضييع حق در اين نهاد تازه تأسيس و غير حرفه­اي است. به هر حال اگر شورا نتوانست علي­رغم تلاش­هاي صورت گرفته، رفع مشکل نمايد، پرونده را براي رسيدگي قضايي به دادگستري ارجاع مي­دهد.
با تعيين شعبة دادگاه روند رسيدگي قضايي به پرونده آغاز مي­گردد و دادگاه، مطابق قانون در صورتي که موفق به اصلاح ذات البين نگردد، ملزم است اختلاف را به داوري ارجاع نمايد. نحوة تعيين داور و انجام تکاليف آنها مطابق داوري در طلاق­هاي توافقي مي­باشد، به اضافة اين­که در زمان اختلاف داوران نسبت به ادامة زندگي يا عدم امکان آن قانونگذار، راه حلي پيش بيني ننموده است و دادگاه براي أخذ تصميم فقط به دلائل مطروحه از طرف هر کدام از زوجين توجه مي­نمايد.

منبع :مطالعات راهبردی زنان