شهید علی صیاد شیرازی

منزل پدری اش در کوچه ما بود .آن زمان سن کمی داشتم و با برادر زاده اش دوست بودم .گاه بی گاه به منزل پدر ایشان رفت و امد داشتیم .پدرش را هر روز هنگام اذان می دیدم که در حال رفتن به مسجد بود مردی سالخورده که صلوات و آیات قرآن هیچگاه از زبانش قطع نمی شد و به سختی و تکیه بر عصای دستی اش تا مسجد طی مسیر می کرد.اما واقعا عصای پیری اش کسی جز علی نبود .مادرش نیز زنی مهربان و دین دار بود که هر وقت به دیدن ایشان می رفتیم از فرزندش علی و رشادت های او برایمان تعریف می کرد .خیلی به ایشان افتخار داشت و بی نهایت دعایشان می کرد و از نکات مثبت علی برایمان می گفت وبا عینک مخصوص خود مدام در حال خواندن  قرآن بود.ایشان را ندیده بودم و در دوران نو جوانی بیشتر سرمان به بازی گوشیهای این دوران گرم بود و البته سعی می کردیم سخنان حاج خانم (مادر صیاد)را در مورد ایشان الگو قرار دهیم اما واقعا تا روز پر کشیدن علی چیزی از او نمی دانستم .و از ان زمان هر ساله هنگام سالگرد این بزرگ مرد حقیقتا با دیدن چهره صیاد دگر گون می شوم .یاد حرف های مادرش می افتم و نصیحت های ایشان که می گفت سعی کنید مثل علی درس بخوانید و .... نمی دانم این روز ها مادر و پدر و خانواده او چه حال و هوایی دارند .اما مسلما هر ایرانی با دیدن چهره نورانی او و غم از دست دادنش گویی سالیان سال او را می شناخته و آشنایی را از دست داده است .

روحش شاد   

مسعود عرفانیان