رويكردهاي بزه ديده شناسي در نظريات جرم شناسان غربي

ليلا نعمتي

بزه ديده شناسي، شاخه اي از دانش جرم شناسي مي باشد كه به بررسي نقش بزه ديده يعني قرباني جرم در تكوين پديده مجرمانه (بزه) و نحوه حمايت از وي و نيز اتخاذ تدابير پيشگيرانه از بزه ديدگي مبادرت مي ورزد. در نظريات جرم شناسان غربي، بزه ديده شناسي داراي رويكردهاي مختلفي مي باشد كه در ذيل به طور اجمالي به آن اشاره مي گردد:‏

‏1- بزه ديده شناسي علمي؛ بايد اذعان نمود، رويکرد نخست بزه ديده شناسي به "مقصر انگاشتن بزه ديده" (‏victim blaming‏) متمرکز است که ازآن به "بزه ديده شناسي علمي يا اوليه " ياد مي شود. بزه ديده شناسي علمي سعي در تبيين مؤلفه‌هاي جامعه شناختي و مردم شناختي مسئله بزه ديدگي دارد. و در اين بررسي، تنها بر روي نقش بزه ديده در وقوع جرم و ميزان مسئوليت او تمرکز نكرده، بلکه با توجه به موقعيت بزه ديده كه او را در معرض بزه ديدگي قرار مي دهد، به حمايت از بزه ديده در کاهش بزه ديدگي و آسيب هاي وارده بر او تلاش مي نمايد.

2- بزه ديده شناسي حمايتي؛ از آغاز سال هاي 1970 ميلادي جريان‌هاي عقيدتي - ارزشي با انتقاد به ديدگاه هاي بزه ديده شناسي علمي، بحث حمايت از
بزه‌ديدگان را به ميان کشيدند. طرفداران اين بزه ديده شناسي با اين استدلال که
بزه‌ديده يا افراد تحت تکفل و وابسته به او در هر حال بزه ديدگي را تجربه کرده و متحمل مشکلات مادّي، معنوي و رواني و عاطفي شده اند، بر اين باورند که نظام کيفري، بايد در سياستگذاري هاي تقنيني - قضائي خود، مصالح و منافع بزه ديدگان را بيش از گذشته، مورد توجه قرار داده و به جبران خسارت مادي او و مجازات بزهکار براي تسکين خاطر بزه‌ديدگان بسنده نکنند. بلکه دولت و جامعه مدني به نوعي در ترميم مادي، معنوي و رواني زيان ديده از جرم سهيم باشند. برخي از جرم شناسان از اين رويکرد به "بزه ديده شناسي ثانوي" (‏victim helping or caring‏)‏‎ ‎ياد
مي‌کنند. در اين راستا "والک ليت" و "ماوباي" از جمله نظريه پردازاني هستند که در بزه ديده شناسي خود، حمايت از بزه ديده را داراي زير بناي فلسفي و ايد ئولوژيک مي دانند. بدين ترتيب اين جنبش علمي به يک جنبش مبارزاتي تبديل مي شود که دفاع از بزه ديده و مبارزه براي بهبود سرنوشت او و ارائه کمک و خدمات اجتماعي و حقوقي به بزه ديدگان و تلاش در جهت ترميم آثار سوء ناشي از بزه ديدگي را هدف خويش قرار مي دهد.

3- بزه ديده شناسي باليني؛ در ادامه ديدگاه هاي بزه ديده شناسي حمايتي، امروزه برخي پزشکان و روانشناسان متخصص جرم شناسي از اين انديشه دفاع مي نمايندکه بزه ديده شناسي نيز همانند جرم شناسي بايد پيشگيري از تکرار
بزه‌ديدگي و رفع آثار جسماني - جرايم را در مطالعات خود مورد توجه قرار دهند. بزه‌ديده شناسي باليني ترميم بويژه رواني قربانيان جرايم و باز پروري بزه ديدگان را هدف خود قرار داده است.

4- بزه ديده شناسي اثباتي؛ "مايزر" بزه ديده شناسي اثباتي را اين گونه تعريف مي کند: "شناسايي عواملي که در يک الگوي بزه ديدگي غير تصادفي دخيل هستند، تأکيدي بر جرايم خشونت بار ميان انسان ها و ملاحظه اي با هدف شناسايي بزه ديدگاني که ممکن است خود، در بزه ديدگي خود ، سهيم باشند". سه ويژگي بزه ديده شناسي اثباتي که از سوي مايزر، ارائه شد با اين پيش فرض که واژه بزه ديده واژه اي سئوال برانگيز نيست، مورد تأکيد قرار مي گيرد. فرد بزه ديده هم در حقوق کيفري و هم به واسطه سرشت آشکار رنج و دردي که تحمل مي نمايد، به عنوان موضوعي بديهي و اصلي مفروض تلقي مي شود. جرم شناسي به نام "فيپس"(1988) نيز معتقد است كه سياسي کردن مسئله بزه ديده به جداکردن مفهوم بزه ديدگي مجرمانه از ريشه هاي اجتماعي آن منجر شده است؛ افزون آنکه دخالت مداخله جو بايد بخشي از تقصير را بر عهده بگيرد.

5- بزه ديده شناسي افراطي؛ بزه ديده شناسي افراطي ريشه ها ي خود را درکار "مندلسون" مي يابد. مندلسون از نوعي بزه ديدگي سخن مي گويد که به تمامي جنبه‌هاي
بزه ديدگي، نه فقط جنبه مجرمانه آن توجه مي نمايد. اين ملاحظه در کارهايي همچون جرم شناس افراطي(کوييني1972) و همچنين بزه ديده شناسي افراطي (الياس 1993 و 1986) قابل بررسي است. تمرکز بزه ديده شناس افراطي بر روي مسائل حقوق بشر مي باشد. بزه ديده شناسي افراطي در پي آن است تا مفهومي عام تر از بزه ديدگي را مورد مداقه قرار دهد.
6- بزه ديده شناسي چالشي؛ اگرچه هيچ کدام از جرم شناسان اوليه، قصد ارائه پيشنهاد وجود بزه ديده بالفطره را ندارند. امّا به دنبال نوعي تمايز گرايي بودند که در آن، بزه ديده بالقوه از غير بزه ديده اي که در موقعيت‌هاي بزه ديدگي قرار مي گرفت، متمايز شود. اين گونه عنوان مي شد که در اغلب موارد
بزه‌ديدگان به‌واسطه برخي ويژگي هاي شخصي که آنها را متفاوت از هنجارهاي عادي نشان مي دهد، قابل شناسايي هستند. اين ملاحظات در کار بزه ديده شناسان اوليه که گونه شناسي آنها برروي ويژگي هاي شخصي بزه ديده (از نظر "فن هنتيگ"، زن بودن، پير بودن، ناقص بودن ونظاير آن) تمرکز يافته بود. يا به اين مسئله
مي‌پرداختند که رفتار آنها به ارتکاب يک جرم مي انجامد،(از نظر "مندلسون"، از يک
بي‌گناه کامل تا فردي بزهکار که خود، بزه ديده است) انعکاس يافته است. اين دو مفهوم به شکلي صريح يا غير صريح، توجه بزه ديده شناس چالشي را بر روي رفتارهاي افراد بزه ديده متمرکز مي سازد. از اين رو عزت عبدالفتاح -جرم شناس كانادايي- (1991) در بازبيني توصيفات مربوط به الگوهاي متفاوت بزه ديدگي، نزديک به 40 پيشنهاد در خصوص بزه ديدگي مجرمانه را ارائه نمود كه بيش از پيش به تأثير رفتار بزه ديده در جرم و شرايط اجتماعي مبتني بود.‏

منابع: ‏

‏- آنسل، مارک(1370)، دفاع اجتماعي، مترجم محمد آشوري، انتشارات دانشگاه تهران.

- برنارد، توماس(1380)، جرم شناسي نظري(گذري بر نظريه هاي جرم شناسي)، مترجم علي شجاعي، سمت، تهران.

- و الک ليت، ساندرا (1386)، شناخت جرم شناسي، مترجم حميدرضا ملک محمدي، ميزان، تهران

‏- رايجيان اصلي، مهرداد(1381)، بزه ديده در فرايند کيفري، انتشارات خط سوم، تهران.

-نجفي ابرند آبادي، علي حسين، هاشم بيگي، حميد(1377)، دانشنامه
جرم‌شناسي ، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، تهران ‏

‏-‏Farel B& Philips.g.(1995). Victimology. British Journal of criminology. vol 35. No 2.

‎-Fattah E.A.(1991). Understanding criminal victimization. Macmillan Press.canada.

Henting.H.V.(1998).The criminal and victim. Yale university Press. U.S.A.

‎-Matthew.B.Robinson. D.(1998).Revictimization. British Journal of criminology.vol 38. No 1. Winter.

Henting.A.B (1978). The criminal and his victim.See Ais.California commission on the statuses of women. Domestic violence fact sheet 1948.