فقه و فقاهت اسلامي
فقه و فقاهت اسلامي
مجموعه آثار جلد چهاردهم ، مطهري، مرتضي؛
از مهمترين فنون علمي اسلامي فن فقه است.فن فقه عبارت است از فن استخراج و استنباط احکام از مدارک:کتاب،سنت، اجماع،عقل.علم فقه يک علم نظري است،بر خلاف حديث که صرفا نقلي و حفظي است.
مسلمين از قرن اول به «اجتهاد»پرداختند.اجتهاد به مفهوم صحيح از لوازم ديني مانند اسلام است که از طرفي دين همگاني است،به قوم و نژاد و منطقه اي اختصاص ندارد،و از طرف ديگر همه زماني است و دين خاتم است و در همه شرايط متغير روزگار-که لازمه تمدن بشري است-حاکم است.
برخي مي پندارند که اجتهاد در ميان اهل تسنن در قرن اول پيدا شد و در ميان شيعه در قرن سوم.علت تاخر شيعه را در فقه،بي نيازي شيعه از اجتهاد به واسطه حضور ائمه اطهار معرفي مي کنند.اما همچنانکه ما در مقاله هاي «اجتهاد در اسلام » (1) و«الهامي از شيخ الطائفه » (2) اثبات کرده ايم،اين نظر اشتباه است.
فقه به معني فن استنباط و استخراج و تطبيق اصول و کليات بر جزئيات از صدر اول،هم در ميان شيعه وجود داشته و هم در ميان اهل سنت،با اختلافات اساسي که از نظر منابع فقه و اعتماد يا عدم اعتماد به راي و قياس ميان اين دو فرقه اسلامي وجود داشته است.اهل تسنن مدعي هستند اول فرد مسلماني که اجتهاد کرد معاذ بن جبل از اصحاب رسول خداست که به امر آن حضرت سفري براي تبليغ اسلام به يمن رفت و داستانش معروف است.
علامه فقيد سيد حسن صدر در کتاب تاسيس الشيعه مي نويسد:«اولين کتاب فقهي شيعه،در عصر امير المؤمنين علي عليه السلام وسيله عبيد الله بن ابي رافع که کاتب و خزانه دار آن حضرت بود تاليف شد».ما قبلا از عبيد الله و پدرش در شمار مؤلفان کتب حديث ياد کرديم.
ابن النديم در الفهرست عده اي از کتابهاي فقهي شيعه و مؤلفان آنها را در عصر ائمه عليهم السلام تحت عنوان «فقهاء الشيعه »نام مي برد.عده اي از فقهاي عصر ائمه ايراني بوده اند،ولي البته نسبت به فقهاي غير ايراني آن عصر در اقليت اند.
به طور کلي در فقهاي شيعه چه در عصر ائمه عليهم السلام و چه در اعصار بعد تا حدود قرن هفتم اکثريت را فقهاي غير ايراني تشکيل مي داده اند.قدماي فقهاي شيعه که در حال حاضر کتبشان در دست است و در کتب فقهي آراء و نظرياتشان نقل مي شود غالبا غير ايراني مي باشند.
در طبقه قدما،صدوق اول علي بن حسين بن بابويه قمي و صدوق دوم محمد بن علي بن الحسين،بلکه همه آل بابويه از قبيل شيخ منتجب الدين رازي که از احفاد حسين بن علي بن بابويه قمي است و همچنين شيخ الطائفه ابو جعفر طوسي و شيخ سلار بن عبد العزيز ديلمي صاحب کتاب مراسم و شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضي و ابن حمزه طوسي صاحب کتاب وسيلة و عياشي سمرقندي-که قبلا در عداد مفسرين نامش برده شد و گفتيم ابن النديم کتب فقهي زيادي از او نام مي برد و مدعي است که کتبش در خراسان رواج فراواني دارد-همه ايراني هستند.
ولي در مقابل،عده بيشتري از فقهاي شيعه را تا قرن هفتم مي بينيم که غير ايراني هستند از قبيل ابن جنيد،ابن ابي عقيل،شيخ مفيد،سيد مرتضي علم الهدي،قاضي عبد العزيز بن براج،ابو الصلاح حلبي،سيد ابو المکارم ابن زهرة،ابن ادريس حلي،محقق حلي،علامه حلي و غير اينها که ذکر خواهيم کرد.
علت اين مطلب واضح است.شيعه در آن دوره ها در ايران در اقليت بوده است.شيعيان لبنان،حلب،عراق ظاهرا از شيعيان ايران،هم بيشتر بوده اند و هم شرايط مساعدتري داشته اند. از قرن هفتم به بعد،مخصوصا در سه چهار قرن اخير اکثريت فقهاي شيعه را ايرانيان تشکيل داده و مي دهند.در عين حال در همين دوره هاي اخير برخي فقهاي شيعه از ميان عرب برخاسته اند که فوق العاده مقام شامخي دارند،از قبيل شيخ جعفر کاشف الغطاء و شيخ محمد حسن صاحب جواهر الکلام (3) رضوان الله عليهم اجمعين).
بي مناسبت نيست تاريخچه مختصري از فقه و فقهاي شيعه از زمان غيبت صغري تا عصر حاضر ذکر کنيم تا ضمن اينکه سهم ايرانيان در فقه شيعه روشن مي شود،تسلسل و تداوم اين رشته فرهنگي اسلامي در طول تقريبا هزار و صد سال که بدون وقفه ادامه يافته است نيز روشن شود.
علم فقه(يعني فقه مدون که در آن،کتاب تدوين و تاليف شده است و آن کتب هم اکنون نيز موجود است)سابقه هزار و صد ساله دارد،يعني از 11 قرن پيش تا کنون بدون وقفه حوزه هاي تدريسي فقهي برقرار بوده است،استادان شاگرداني تربيت کرده اند و آن شاگردان به نوبه خود شاگردان ديگري تربيت کرده اند تا عصر حاضر،و اين رابطه استاد و شاگردي قطع نشده است.
البته علوم ديگر مانند فلسفه،منطق،رياضيات،طب سابقه بيشتري دارند و کتابهايي از زمانهاي دورتر در اين علوم در دست است،ولي در هيچيک از آن علوم شايد نتوان اين چنين حيات متسلسل و متداومي که بدون وقفه و لا ينقطع رابطه استاد و شاگردي در آن محفوظ باشد نشان داد،فرضا هم در علم ديگري وجود داشته باشد منحصر به جهان اسلام است، يعني تنها در جهان اسلام است که علوم سابقه حياتي متسلسل و منظم هزار ساله و بيشتر دارند که وقفه اي در بين حاصل نشده است.ما بعدا راجع به تسلسل و تداوم فلسفه و عرفان هم بحث خواهيم کرد.
خوشبختانه يکي از مسائلي که مورد توجه علماي مسلمين بوده است اين است که طبقات متسلسل ارباب علوم را مشخص سازند.اين کار در درجه اول نسبت به علماي حديث انجام يافته است و در درجات بعدي براي علماي علوم ديگر. ما کتابهاي زيادي به اين عنوان داريم مانند طبقات الفقهاء ابو اسحاق شيرازي،طبقات الاطباء ابن ابي اصيبعه،طبقات النحويين و طبقات الصوفيه ابو عبد الرحمن سلمي.
ولي با کمال تاسف تا آنجا که اين بنده اطلاع دارد،آنچه درباره طبقات فقها نوشته شده از اهل تسنن و مربوط به آنهاست. درباره طبقات فقهاي شيعه تاکنون کتابي نوشته نشده است،لهذا براي کشف طبقات فقهاي شيعه،از لابلاي کتب تراجم و يا کتب اجازات که مربوط است به طبقات راويان حديث بايد استفاده کرد.
ما در اينجا نمي خواهيم طبقات فقهاي شيعه را به تفصيل بيان کنيم،بلکه مي خواهيم شخصيتهاي برجسته و بنام فقها را که آرائشان مورد توجه است با ذکر کتابهاي فقه ذکر کنيم،ضمنا طبقات فقها نيز شناخته مي شوند.
تاريخ فقهاي شيعه را از زمان غيبت صغري(260-329)آغاز مي کنيم،به دو دليل:يکي اين که عصر قبل از غيبت صغري عصر حضور ائمه اطهار است و در عصر حضور،هر چند فقها و به معني صحيح کلمه مجتهدين و ارباب فتوا-که ائمه اطهار آنها را به فتوا دادن تشويق مي کرده اند-بوده اند،ولي خواه ناخواه فقها به علت حضور ائمه اطهار عليهم السلام تحت الشعاع بوده اند،يعني مرجعيت آنها در زمينه دستنارسي به ائمه بوده است و مردم حتي الامکان سعي مي کردند به منبع اصلي دست يابند و خود آن فقها نيز مشکلات خود را تا حد مقدور و ممکن با توجه به بعد مسافتها و ساير مشکلات با ائمه اطهار در ميان مي گذاشتند.ديگر اينکه علي الظاهر فقه مدون ما منتهي مي شود به زمان غيبت صغري،يعني تاليف و اثري فقهي قبل از آن دوره از فقهاي شيعه فعلا در دست نداريم يا اين بنده اطلاع ندارد.
ولي به هر حال در شيعه نيز فقهاي بزرگي در عصر ائمه اطهار وجود داشته است که با مقايسه با فقهاي معاصر آنها از ساير مذاهب،ارزش آنها معلوم و مشخص مي شود.ابن النديم فن پنجم از مقاله ششم کتاب بسيار نفيس خود را که به نام «فهرست ابن النديم »شهرت و اعتبار جهاني دارد،اختصاص داده به «فقهاء الشيعه »و در ذيل نامهاي آنها از کتابهاي آنها در حديث يا فقه ياد مي کند.درباره حسين بن سعيد اهوازي و برادرش مي گويد:«اوسع اهل زمانهما علما بالفقه و الآثار و المناقب »،يا درباره علي بن ابراهيم قمي مي گويد:«من العلماء الفقهاء»و درباره محمد بن حسن بن احمد بن الوليد قمي مي گويد:«و له من الکتب کتاب الجامع في الفقه ».ولي ظاهرا کتب فقهيه آنها به اين شکل بوده است که در هر بابي احاديثي که آنها را معتبر مي دانسته اند و بر طبق آنها عمل مي کرده اند ذکر مي کرده اند،آن کتابها،هم حديث بود و هم نظر مؤلف کتاب.
محقق حلي در مقدمه معتبر مي گويد:
«نظر به اينکه فقهاي ما(رضوان الله عليهم)زيادند و تاليفات فراوان دارند و نقل اقوال همه آنها غير مقدور است،من به سخن مشهورين به فضل و تحقيق و حسن انتخاب اکتفا کرده ام و از کتب اين فضلا به آنچه اجتهاد آنها در کتابها هويداست و مورد اعتماد خودشان بوده است اکتفا کرده ام.از جمله کساني که نقل مي کنم(از قدماي زمان ائمه)حسن بن محبوب، احمد بن ابي نصر بزنطي،حسين بن سعيد(اهوازي)،فضل بن شاذان(نيشابوري)،يونس بن عبد الرحمن،و از متاخران محمد بن بابويه قمي(شيخ صدوق)و محمد بن يعقوب کليني،و از اصحاب فتوا علي بن بابويه قمي،اسکافي،ابن ابي عقيل، شيخ مفيد،سيد مرتضي علم الهدي،شيخ طوسي است...»
محقق با آنکه گروه اول را اهل نظر و اجتهاد و انتخاب مي داند،آنها را به نام اصحاب فتوا ياد نمي کند،زيرا کتب آنها در عين اين که خلاصه اجتهادشان بوده است به صورت کتاب حديث و نقل بوده است نه به صورت فتوا.اينک ما بحث خود را از مفتيان اولي که در زمان غيبت صغري بوده اند آغاز مي کنيم:
1.علي بن بابويه قمي متوفي در سال 329،مدفون در قم.پدر شيخ محمد بن علي بن بابويه معروف به شيخ صدوق است که در نزديکي شهر ري مدفون است.پسر،محدث است و پدر فقيه و صاحب فتوا.معمولا اين پدر و پسر به عنوان «صدوقين »ياد مي شوند.
2.يکي ديگر از فقهاي بنام و معروف آن زمان که معاصر با علي بن بابويه قمي است بلکه اندکي بر او تقدم زماني دارد، عياشي سمرقندي صاحب تفسير معروف است.او مردي جامع بوده است.گر چه شهرتش به تفسير است،او را از فقها شمرده اند.کتب زيادي در علوم مختلف و از آن جمله در فقه دارد.ابن النديم در الفهرست مي گويد:کتب او در خراسان رواج فراوان دارد.در عين حال ما تاکنون نديده ايم که در فقه آراء او نقل شده باشد،شايد کتب فقهي او از بين رفته است.
عياشي ابتدا سني بود و بعد شيعه شد.ثروت فراواني از پدر به او ارث رسيد و او همه آنها را خرج جمع آوري و نسخه برداري کتب و تعليم و تعلم و تربيت شاگرد کرد.
بعضي جعفر بن قولويه را که استاد شيخ مفيد بوده است(در فقه)همدوره علي بن بابويه و قهرا از فقهاي دوره غيبت صغري شمرده اند و گفته اند که جعفر بن قولويه شاگرد سعد بن عبد الله اشعري معروف بوده است (4) ولي با توجه به اينکه او استاد شيخ مفيد بوده است و در سال 367 و يا 368 در گذشته است نمي توان او را معاصر علي بن بابويه و از علماي غيبت صغري شمرد.آن که از علماي غيبت صغري است پدرش محمد بن قولويه است.
3.ابن ابي عقيل عماني.گفته اند يمني است.عمان از سواحل درياي يمن است.تاريخ وفاتش معلوم نيست.در آغاز غيبت کبري مي زيسته است.
بحر العلوم گفته است که او استاد جعفر بن قولويه بوده است و جعفر بن قولويه استاد شيخ مفيد بوده است.اين قول از قول بالا که جعفر بن قولويه را همدوره علي بن بابويه معرفي کرده است اقرب به تحقيق است.آراء ابن ابي عقيل در فقه زياد نقل مي شود.او از چهره هايي است که مکرر به نام او در فقه بر مي خوريم.
4.ابن جنيد اسکافي از اساتيد شيخ مفيد است.گويند که در سال 381 در گذشته است.گفته اند که تاليفات و آثارش به پنجاه مي رسد.فقها از ابن الجنيد و ابن ابي عقيل سابق الذکر به عنوان «القديمين »ياد مي کنند.آراء ابن الجنيد همواره در فقه مطرح بوده و هست.
5.شيخ مفيد.نامش محمد بن محمد بن نعمان است.هم متکلم است و هم فقيه.ابن النديم در فن دوم از مقاله پنجم الفهرست که درباره متکلمين شيعه بحث مي کند،از او به عنوان «ابن المعلم »ياد مي کند و ستايش مي نمايد.در سال 336 متولد شده و در413 در گذشته است.کتاب معروف او در فقه به نام مقنعه است و چاپ شده و موجود است.شيخ مفيد از چهره هاي بسيار درخشان شيعه در جهان اسلام است.ابويعلي جعفري که داماد مفيد بوده است گفته است که مفيد شبها مختصري مي خوابيد،باقي را به نماز يا مطالعه يا تدريس يا تلاوت قرآن مجيد مي گذرانيد.شيخ مفيد شاگرد شاگرد ابن ابي عقيل است.
6.سيد مرتضي معروف به علم الهدي متولد 355 و متوفاي 436.علامه حلي او را معلم شيعه اماميه خوانده است.مردي جامع بوده است،هم اديب بوده و هم متکلم و هم فقيه.آراء فقهي او مورد توجه فقهاست.کتاب معروف او در فقه يکي کتاب انتصار است و ديگر کتاب جمل العلم و العمل.او و برادرش سيد رضي جامع نهج البلاغه نزد شيخ مفيد سابق الذکر تحصيل کرده اند.
7.شيخ ابو جعفر طوسي،معروف به شيخ الطائفه.از ستارگان بسيار درخشان جهان اسلام است.در فقه و اصول و حديث و تفسير و کلام و رجال تاليفات فراوان دارد.اهل خراسان است.در سال 385 متولد شده و در سال 408 يعني در23 سالگي به بغداد که آن وقت مرکز بزرگ علوم و فرهنگ اسلامي بود مهاجرت کرد و تا پايان عمر در عراق ماند و پس از استادش سيد مرتضي رياست علمي و فتوايي شيعه به او منتقل شد.مدت پنج سال پيش شيخ مفيد درس خوانده است.ساليان دراز از خدمت شاگرد مبرز شيخ مفيد يعني سيد مرتضي بهره مند شده است.استادش سيد مرتضي در سال 436 در گذشت و او 24 سال ديگر بعد از استادش در قيد حيات بود.دوازده سال بعد از سيد در بغداد ماند ولي بعد به علت يک سلسله آشوبها که خانه و کتابخانه اش به تاراج رفت،به نجف مهاجرت کرد و حوزه علميه را در آنجا تاسيس کرد و در سال 460 در همان جا در گذشت.قبرش در نجف معروف است.
شيخ طوسي کتابي در فقه دارد به نام النهايه که در قديم الايام کتاب درسي طلاب بوده است.کتاب ديگري دارد به نام مبسوط که فقه را وارد مرحله جديدي کرده است و در عصر خودش مشروح ترين کتاب فقهي شيعه بوده است.کتاب ديگري دارد به نام خلاف که در آنجا،هم آراء فقهاي اهل سنت را ذکر کرده و هم راي شيعه را.شيخ طوسي کتابهاي ديگر نيز در فقه دارد.قدما تا حدود يک قرن پيش اگر در فقه «شيخ »به طور مطلق مي گفتند مقصود شيخ طوسي بود و اگر«شيخان »مي گفتند مقصود شيخ مفيد و شيخ طوسي بود.شيخ طوسي يکي از چند چهره معروفي است که در سراسر فقه نامشان برده مي شود.خاندان شيخ طوسي تا چند نسل همه از علما و فقها بوده اند.پسرش شيخ ابو علي ملقب به مفيد ثاني فقيه جليل القدري است و بنابر نقل مستدرک الوسائل (5) او کتابي دارد به نام امالي،و کتاب النهايه پدرش را نيز شرح کرده است.
مطابق نقل کتاب لؤلؤ البحرين دختران شيخ طوسي نيز فقيهه و فاضله بوده اند.
شيخ ابو علي فرزندي دارد به نام شيخ ابو الحسن محمد.بعد از پدرش ابو علي مرجعيت و رياست حوزه علميه به او منتقل شد و بنابر نقل ابن عماد حنبلي در کتاب شذرات الذهب في اخبار من ذهب (6) در زمان اين مرد بزرگ طلاب علوم ديني شيعه از اطراف و اکناف به سوي او مي شتافتند،و او خود مردي پارسا و زاهد و عالم بوده است.عماد طبري گفته است اگر صلوات بر غير انبيا روا بود،من بر اين مرد صلوات مي فرستادم.او در سال 540 در گذشته است (7).
8.قاضي عبدالعزيز حلبي معروف به ابن البراج.شاگرد سيد مرتضي و شيخ طوسي است.از طرف شيخ طوسي به بلاد شام که وطنش بود فرستاده شد.بيست سال در طرابلس شام قاضي بود.در سال 481 در گذشته است.کتابهاي فقهي او که بيشتر نام برده مي شود يکي به نام مهذب است و ديگري به نام جواهر.
9.شيخ ابو الصلاح حلبي.او نيز اهل شامات است.شاگرد سيد مرتضي و شيخ طوسي بوده و صد سال عمر کرده است.در ريحانة الادب مي نويسد که او شاگرد سلار بن عبد العزيز آتي الذکر نيز بوده است.اگر اين نسبت درست باشد،مي بايست ابو الصلاح سه طبقه را شاگردي کرده باشد!کتاب معروف او در فقه به نام کافي است.در سال 447 در گذشته است.اگر عمر او صد سال بوده است و در447 هم وفات کرده باشد او از هر دو استادش بزرگسال تر بوده است.شهيد ثاني او را«خليفة المرتضي في البلاد الحلبية »خوانده است.
10.حمزة بن عبد العزيز ديلمي معروف به «سلار ديلمي ».در حدود سال 448 تا463 در گذشته است.شاگرد شيخ مفيد و سيد مرتضي است.اهل ايران است و در خسرو شاه تبريز در گذشته است.کتاب معروف او در فقه به نام «مراسم »است.سلار هر چند هم طبقه شيخ طوسي است نه از شاگردان او،در عين حال محقق حلي در مقدمه کتاب المعتبر از او و ابن البراج و ابو الصلاح حلبي به عنوان «اتباع الثلاثة »نام مي برد،يعني او را از پيروان مي شمارد که علي الظاهر مقصودش اين است اين سه نفر تابع و پيروان سه نفر ديگر(شيخ مفيد،سيد مرتضي،شيخ طوسي)بوده اند.
11.سيد ابو المکارم ابن زهره.در حديث به يک واسطه از ابو علي پسر شيخ الطائفه روايت مي کند و در فقه با چند واسطه شاگرد شيخ طوسي است.اهل حلب است و در سال 585 در گذشته است.کتاب معروف او در فقه به نام غنيه معروف است. هر گاه در اصطلاح فقها«حلبيان »(به صيغه تثنيه)گفته شود مقصود ابو الصلاح حلبي و ابن زهره حلبي است،و هر گاه «حلبيون »(به صيغه جمع)گفته شود مقصود آن دو نفر بعلاوه ابن البراج است که او هم اهل حلب بوده است.بنابر آنچه در مستدرک (8) ضمن احوال شيخ طوسي آمده است،ابن زهره کتاب النهايه شيخ طوسي را نزد ابو علي حسن بن الحسين معروف به ابن الحاجب حلبي خوانده است،و او آن کتاب را نزد ابو عبد الله زينوبادي در نجف و او نزد شيخ رشيد الدين علي بن زيرک قمي و سيد ابي هاشم حسيني و آندو نزد شيخ عبد الجبار رازي تحصيل کرده بوده اند و شيخ عبد الجبار شاگرد شيخ طوسي بوده است.بنابر اين نقل،ابن زهره با چهار واسطه شاگرد شيخ طوسي بوده است.
12.ابن حمزه طوسي،معروف به عماد الدين طوسي.هم طبقه شاگردان شيخ طوسي است.بعضي او را هم طبقه شاگردان شيخ دانسته و بعضي دوره او را از اين هم متاخرتر دانسته اند.نياز به تحقيق بيشتري است.
سال وفاتش دقيقا معلوم نيست،شايد در حدود نيمه دوم قرن ششم در گذشته است.اهل خراسان است.کتاب معروفش در فقه به نام وسيله است.
13.ابن ادريس حلي.از فحول علماي شيعه است.خودش عرب است و شيخ طوسي جد مادري او(البته مع الواسطه)به شمار مي رود.به حريت فکر معروف است.صولت و هيبت جدش شيخ طوسي را شکست.نسبت به علما و فقها تا سرحد اهانت انتقاد مي کرد.در سال 598 در سن 55 سالگي در گذشته است.کتاب نفيس و معروف او در فقه به نام سرائر است. گفته اند که ابن ادريس از تلامذه سيد ابو المکارم ابن زهره بوده است،ولي بنابر تعبيراتي که ابن ادريس در کتاب الوديعه از کتاب السرائر مي کند چنين بر مي آيد که صرفا معاصر وي بوده است و او را ملاقات کرده است و در برخي مسائل فقهي ميان آنها مکاتباتي رد و بدل شده است.
14.شيخ ابو القاسم جعفر بن حسن بن يحيي بن سعيد حلي،معروف به محقق.
صاحب کتابهاي زياد در فقه[و اصول]از آن جمله شرايع،معارج،معتبر،المختصر،النافع و غيره است.محقق حلي با يک واسطه شاگرد ابن زهره و ابن ادريس حلي سابق الذکر است.در الکني و الالقاب ذيل احوال ابن نما مي نويسد:«محقق کرکي در وصف محقق حلي گفته است:اعلم اساتيد محقق در فقه اهل بيت،محمد بن نماي حلي و اجل اساتيد او ابن ادريس حلي است ».
ظاهرا مقصود محقق کرکي اين است که اجل اساتيد ابن نما ابن ادريس است،زيرا ابن ادريس در 598 در گذشته است و محقق در676 در گذشته است.قطعا محقق حوزه درس ابن ادريس را درک نکرده است.در ريحانة الادب مي نويسد:محقق حلي شاگرد جد و پدر خودش و سيد فخار بن معد موسوي و ابن زهره بوده است.اين نيز اشتباه است،زيرا محقق ابن زهره را که در 585 در گذشته است درک نکرده است.بعيد نيست که پدر محقق شاگرد ابن زهره بوده است.
او استاد علامه حلي است که بعدا خواهد آمد.در فقه کسي را بر او مقدم نمي شمارند.در اصطلاح فقها هر گاه محقق به طور مطلق گفته شود مقصود همين شخص بزرگوار است.فيلسوف و رياضي دان بزرگ،خواجه نصير الدين طوسي با او در حله ملاقات کرده و در جلسه درس فقهش حضور يافته است.کتابهاي محقق مخصوصا کتاب شرايع در ميان طلاب يک کتاب درسي بوده و هست و فقهاي زيادي کتب محقق را شرح کرده يا حاشيه بر آنها نوشته اند.
15.حسن بن يوسف بن علي بن مطهر حلي،معروف به علامه حلي.يکي از اعجوبه هاي روزگار است.در فقه و اصول و کلام و منطق و فلسفه و رجال و غيره کتاب نوشته است.در حدود صد کتاب از آثار خطي يا چاپي او شناخته شده که بعضي از آنها به تنهايي(مانند تذکرة الفقهاء)کافي است که نبوغ او را نشان دهد.علامه کتب زيادي در فقه دارد که غالب آنها مانند کتابهاي محقق حلي در زمانهاي بعد از او از طرف فقها شرح و حاشيه شده است.کتب معروف فقهي علامه عبارت است از: ارشاد،تبصرة المتعلمين،قواعد،تحرير،تذکرة الفقهاء،مختلف الشيعه،منتهي.علامه اساتيد زيادي داشته است.در فقه شاگرد دايي خود محقق حلي و در فلسفه و منطق شاگرد خواجه نصير الدين طوسي بوده است.فقه تسنن را نزد علماي اهل تسنن تحصيل کرده است.علامه در سال 648 متولد شده و در سال 726 در گذشته است.
16.فخر المحققين،پسر علامه حلي.در 682 متولد شده و در سال 771 در گذشته است.علامه حلي در مقدمه تذکرة الفقهاء و در مقدمه کتاب قواعد از فرزندش به تجليل ياد کرده است و در آخر قواعد آرزو کرده که پسر بعد از پدر کارهاي ناتمام او را تمام کند.فخر المحققين کتابي دارد به نام ايضاح الفوائد في شرح مشکلات القواعد.آراء فخر المحققين در کتاب ايضاح، در کتب فقهيه مورد توجه است.
17.محمد بن مکي،معروف به شهيد اول.شاگرد فخر المحققين و از اعاظم فقهاي شيعه است.در رديف محقق حلي و علامه حلي است.اهل جبل عامل است که منطقه اي است در جنوب لبنان و از قديمترين مراکز تشيع است و هم اکنون نيز يک مرکز شيعي است.شهيد اول در سال 734 متولد شده و در786 به فتواي يک فقيه مالکي مذهب و تاييد يک فقيه شافعي مذهب شهيد شده است.او شاگرد شاگردان علامه حلي و از آن جمله فخر المحققين بوده است.کتابهاي معروف شهيد اول در فقه عبارت است از:اللمعه که در مدت کوتاهي در همان زنداني که منجر به شهادتش شد تاليف کرده است (9) و عجيب اين است که اين کتاب شريف را در دو قرن بعد فقيهي بزرگ شرح کرد که او سرنوشتي مانند مؤلف پيدا کرد، يعني شهيد شد و«شهيد ثاني »لقب گرفت.شرح لمعه تاليف شهيد ثاني است که همواره از کتب درسي طلاب بوده و هست. کتابهاي ديگر شهيد اول عبارت است از:دروس،ذکري،بيان،الفيه،قواعد.همه کتب او از نفايس آثار فقهي است.کتب شهيد اول نيز مانند کتب محقق و علامه حلي در عصرهاي بعد،از طرف فقها شرحها و حاشيه هاي زياد خورده است.
در ميان فقهاي شيعه،کتابهاي سه شخصيت فوق الذکر يعني محقق حلي،علامه حلي،شهيد اول-که در قرن هفتم و هشتم مي زيسته اند-به صورت متون فقهي در آمده و ديگران بر آنها شرح و حاشيه نوشته اند و کسي ديگر نمي بينيم که چنين عنايتي به آثار او شده باشد.فقط در يک قرن گذشته دو کتاب از کتابهاي شيخ مرتضي انصاري-که در حدود صد و سيزده سال از وفاتش مي گذرد-چنين وضعي به خود گرفته است.
خاندان شهيد اول خاندان علم و فضل و فقه بوده اند و نسلهاي متوالي اين شرافت را براي خود نگهداري کرده اند.شهيد سه پسر دارد که هر سه از علما و فقها بوده اند،همچنانکه همسرش ام علي و دخترش ام الحسن نيز فقيهه بوده اند و شهيد زنان را در پاره اي از مسائل فقهي به اين دو بانوي فاضله ارجاع مي کرده است.در کتاب ريحانة الادب مي نويسد:«بعضي از بزرگان،فاطمه دختر شهيد را«شيخه »و«ست المشايخ »يعني سيدة المشايخ لقب داده اند».
18.فاضل مقداد.اهل سيور است که از قراء حله است.از شاگردان مبرز شهيد اول است.کتاب معروف او در فقه که چاپ شده و در دست است و از او نقل مي شود کتاب کنز العرفان است.اين کتاب آيات الاحکام است،يعني در اين کتاب آن سلسله از آيات کريمه قرآن که از آنها مسائل فقهيه استنباط مي شود و در فقه مطرح مي گردد تفسير شده و به سبک فقهي به آنها استدلال شده است.در شيعه و سني کتابهاي زيادي در آيات الاحکام نوشته شده است و کنز العرفان فاضل مقداد بهترين و يا از بهترين آنهاست.فاضل مقداد در سال 826 وفات کرده است.عليهذا او از علماي قرن نهم هجري محسوب مي شود.
19.جمال السالکين ابو العباس احمد بن فهد حلي اسدي.در سال 757 متولد شده و در سال 841 وفات يافته است.در طبقه شاگردان شهيد اول و فخر المحققين است.مشايخ حديث او فاضل مقداد سابق الذکر و شيخ علي بن الخازن فقيه و شيخ بهاء الدين علي بن عبد الکريم است (10).علي الظاهر اساتيد فقهي او نيز همينها هستند.ابن فهد تاليفات فقهي معتبري دارد از قبيل المهذب البارع که شرح مختصر النافع محقق حلي است،و شرح ارشاد علامه به نام المقتصر و شرح الفيه شهيد اول.شهرت بيشتر ابن فهد در اخلاق و سير و سلوک است.کتاب مشهور او در اين زمينه عدة الداعي است.
20.شيخ علي بن هلال جزائري.زاهد و متقي و جامع المعقول و المنقول بوده است.استاد روايتش ابن فهد حلي است و بعيد نيست که استاد فقه وي نيز همو باشد.مي گويند در عصر خودش شيخ الاسلام و رئيس شيعه بوده است.محقق کرکي شاگرد او بوده و او را به صفت فقاهت و شيخ الاسلامي ستوده است.ابن ابي جمهور احسايي نيز فقه را نزد او تحصيل کرده است.
!431 21.شيخ علي بن عبد العالي کرکي،معروف به محقق کرکي يا محقق ثاني.از فقهاي جبل عامل است و از اکابر فقهاي شيعه است.در شام و عراق تحصيلات خود را تکميل کرده و سپس به ايران(در زمان شاه تهماسب اول)آمده و منصب شيخ الاسلامي براي اولين بار در ايران به او تفويض شد.منصب شيخ الاسلامي بعد از محقق کرکي به شاگردش شيخ علي منشار،پدر زن شيخ بهايي رسيد و بعد از او اين منصب به شيخ بهايي واگذار شد.فرماني که شاه تهماسب به نام او نوشته و به او اختيارات تام داده و در حقيقت او را صاحب اختيار واقعي و خود را نماينده او دانسته است معروف است.کتاب معروف او که در فقه زياد نام برده مي شود جامع المقاصد است که شرح قواعد علامه حلي است.او علاوه بر اين،مختصر النافع محقق و شرايع محقق و چند کتاب ديگر از علامه و چند کتاب از شهيد اول را حاشيه زده و يا شرح کرده است.
آمدن محقق ثاني به ايران و تشکيل حوزه در قزوين و سپس در اصفهان و پرورش شاگرداني مبرز در فقه سبب شد که براي اولين بار پس از دوره صدوقين،ايران مرکز فقه شيعه بشود.محقق کرکي ميان سالهاي 937 و 941 در گذشته است. محقق کرکي شاگرد علي بن هلال جزايري و او شاگرد ابن فهد حلي بوده است،ابن فهد حلي شاگرد شاگردان شهيد اول از قبيل فاضل مقداد بوده،عليهذا او به دو واسطه شاگرد شهيد اول است.پسر محقق کرکي به نام شيخ عبد العالي بن علي بن عبدالعالي نيز از فقهاي شيعه است،ارشاد علامه و الفيه شهيد را شرح کرده است.
22.شيخ زين الدين معروف به شهيد ثاني.از اعاظم فقهاي شيعه است.مردي جامع بوده و در علوم مختلف دست داشته است.اهل جبل عامل است.جد ششم او«صالح »نامي است که شاگرد علامه حلي بوده است.ظاهرا اصلا اهل طوس بوده است،از اين رو شهيد ثاني گاهي «الطوسي الشامي »امضا مي کرده است.شهيد ثاني در سال 911 متولد شده و در966 شهيد شده است.مسافرت زياد کرده و اساتيد زياد ديده است.به مصر و دمشق و حجاز و بيت المقدس و عراق و استانبول مسافرت کرده و از هر خرمني خوشه هايي چيده است.تنها اساتيد سني او را دوازده تن نوشته اند و به همين جهت مردي جامع بوده است.علاوه بر فقه و اصول،از فلسفه و عرفان و طب و نجوم هم آگاهي داشته است.فوق العاده زاهد و متقي بوده است.شاگردانش در احوالش نوشته اند که در ايام تدريس،شبها به هيزم کشي براي!432 اعاشه خاندانش مي رفت و صبح به تدريس مي نشست.مدتي در بعلبک به پنج مذهب(جعفري،حنفي،شافعي،مالکي،حنبلي)تدريس مي کرده است.شهيد تاليفات زيادي دارد.معروفترين تاليف او در فقه شرح لمعه شهيد اول و ديگر مسالک الافهام است که شرح شرايع محقق حلي است.شهيد ثاني نزد محقق کرکي(قبل از آنکه محقق به ايران بيايد)تحصيل کرده است.شهيد ثاني به ايران نيامد. صاحب معالم که از معاريف علماي شيعه است فرزند شهيد ثاني است.
23.احمد بن محمد اردبيلي،معروف به مقدس اردبيلي.ضرب المثل زهد و تقواست و در عين حال از محققان فقهاي شيعه است.محقق اردبيلي در نجف سکني گزيد.معاصر صفويه است.گويند شاه عباس اصرار داشت که به اصفهان بيايد، حاضر نشد.شاه عباس خيلي مايل بود که مقدس اردبيلي خدمتي به او ارجاع کند تا اينکه اتفاق افتاد که شخصي به علت تقصيري از ايران فرار کرد و در نجف از مقدس اردبيلي خواست که نزد شاه عباس شفاعت کند.مقدس نامه اي به شاه عباس نوشت به اين مضمون:
«باني ملک عاريت عباس بداند:اگر چه اين مرد اول ظالم بود،اکنون مظلوم مي نمايد.چنانچه از تقصير او بگذري «شايد»که حق سبحانه از«پاره اي »تقصيرات تو بگذرد.بنده شاه ولايت،احمد اردبيلي.»
شاه عباس نوشت:
«به عرض مي رساند:عباس خدماتي که فرموده بوديد به جان منت داشته،به تقديم رسانيد.اميد که اين محب را از دعاي خير فراموش نفرماييد.کلب آستان علي،عباس.» (11)
امتناع مقدس اردبيلي از آمدن به اصفهان سبب شد که حوزه نجف به عنوان مرکزي ديگر در مقابل حوزه اصفهان احيا شود،همچنانکه امتناع شهيد ثاني و پسرش شيخ حسن صاحب معالم و دختر زاده اش سيد محمد صاحب مدارک از مهاجرت از جبل عامل به ايران سبب شد که حوزه شام و جبل عامل همچنان ادامه يابد و منقرض نگردد.صاحب معالم و صاحب مدارک براي اين که دچار محظور و رودربايستي براي توقف در ايران نشوند،از زيارت حضرت رضا عليه السلام که فوق العاده مشتاق آن بودند صرف نظر کردند.
اين بنده فعلا نمي داند که مقدس اردبيلي فقه را کجا و نزد چه کسي تحصيل کرده است.همين قدر مي دانيم که فقه را نزد شاگردان شهيد ثاني تحصيل کرده است.پسر شهيد ثاني(صاحب معالم)و نواده دختري اش(صاحب مدارک)در نجف شاگرد او بودند.در کتاب زندگي جلال الدين دواني مي نويسد که:
«ملا احمد اردبيلي،مولانا عبد الله شوشتري،مولانا عبد الله يزدي،خواجه افضل الدين ترکه،مير فخر الدين هماکي،شاه ابو محمد شيرازي،مولانا ميرزا جان و مير فتح شيرازي شاگردان خواجه جمال الدين محمود بوده اند و او شاگرد محقق جلال الدين دواني بوده است.» (12)
و ظاهرا تحصيل مقدس اردبيلي نزد خواجه جمال الدين محمود در رشته هاي معقول بوده نه منقول.
مقدس اردبيلي در سال 993 در نجف در گذشته است.کتب فقهي معروف او يکي شرح ارشاد است و ديگر آيات الاحکام. نظريات دقيق او مورد توجه فقهاست.
24.شيخ بهاء الدين محمد عاملي،معروف به شيخ بهايي.او نيز اهل جبل عامل است.در کودکي همراه پدرش شيخ حسين بن عبد الصمد-که از شاگردان شهيد ثاني بود-به ايران آمد.شيخ بهايي از اين رو که به کشورهاي مختلف مسافرت کرده و محضر اساتيد مختلف در رشته هاي مختلف را درک کرده و بعلاوه داراي استعداد و ذوقي سرشار بوده است،مردي جامع بوده و تاليفات متنوعي دارد.هم اديب بوده و هم شاعر و هم فيلسوف و هم رياضي دان و مهندس و هم فقيه و هم مفسر.از طب نيز بي بهره نبوده است.اولين کسي است که يک دوره احکام فقه غير استدلالي به صورت رساله عمليه به زبان فارسي نوشت.آن کتاب همان است که به نام جامع عباسي معروف است.
شيخ بهايي چون فقه رشته اختصاصي و تخصصي اش نبوده،از فقهاي طراز اول به شمار نمي رود ولي شاگردان زيادي تربيت کرده است.ملا صدراي شيرازي و ملا محمد تقي مجلسي اول(پدر مجلسي دوم صاحب کتاب بحار الانوار)،محقق سبزواري،فاضل جواد صاحب آيات الاحکام از شاگردان اويند.همچنانکه قبلا اشاره کرديم،منصب شيخ الاسلامي ايران پس از محقق کرکي به شيخ علي منشار پدر زن شيخ بهايي رسيد و پس از او به شيخ بهايي رسيد.همسر شيخ بهايي که دختر شيخ علي منشار بوده است زني فاضله و فقيهه بوده است.شيخ بهايي در سال 953 به دنيا آمده و در سال 1030 يا 1031 در گذشته است.شيخ بهايي ضمنا مردي جهانگرد بوده است،به مصر و شام و حجاز و عراق و فلسطين و آذربايجان و هرات مسافرت کرده است.
25.ملا محمد باقر سبزواري،معروف به محقق سبزواري.اهل سبزوار بوده و در مکتب اصفهان که هم مکتبي فقهي بود و هم فلسفي پرورش يافته و از اين رو جامع المعقول و المنقول بوده است.نام او در کتب فقهيه زياد برده مي شود.کتاب معروف او در فقه يکي به نام ذخيره و ديگري به نام کفايه است،و چون فيلسوف هم بوده است بر الهيات شفاي ابو علي سينا حاشيه نوشته.در سال 1090 در گذشته است.محقق سبزواري نزد شيخ بهايي و مجلسي اول تحصيل کرده است.
26.آقا حسين خوانساري،معروف به محقق خوانساري.او نيز در مکتب اصفهان پرورش يافته و جامع المعقول و المنقول است.شوهر خواهر محقق سبزواري است.کتاب معروف او در فقه به نام مشارق الشموس است که شرح کتاب دروس شهيد اول است.
محقق خوانساري در سال 1098 در گذشته است.او با محقق سبزواري معاصر است و همچنين با ملا محسن فيض کاشاني و ملا محمد باقر مجلسي که هر دو از اکابر محدثين به شمار مي روند.
27.جمال المحققين معروف به آقا جمال خوانساري فرزند آقا حسين خوانساري سابق الذکر است.مانند پدر جامع المعقول و المنقول است.حاشيه معروفي دارد بر شرح لمعه و حاشيه مختصري دارد بر طبيعيات شفاي بوعلي که در حاشيه شفاي چاپ سنگي تهران چاپ شده است.آقا جمال با دو واسطه استاد سيد مهدي بحر العلوم است،زيرا او استاد سيد ابراهيم قزويني است و او استاد پسرش سيد حسين قزويني است و سيد حسين قزويني يکي از اساتيد بحر العلوم است.
28.شيخ بهاءالدين اصفهاني معروف به «فاضل هندي ».اين مرد قواعد علامه را شرح کرده است و نام کتابش کشف اللثام است و به همين مناسبت خود او را«کاشف اللثام »مي خوانند.آراء و عقايد و نظريات او کاملا مورد توجه فقهاست.فاضل هندي در سال 1137 در گيرودار فتنه افغان درگذشت.فاضل هندي نيز جامع المعقول و المنقول بوده است.
29.محمد باقر بن محمد اکمل بهبهاني،معروف به «وحيد بهبهاني »اين مرد شاگرد سيد صدرالدين رضوي قمي شارح وافيه و او شاگرد آقا جمال خوانساري سابق الذکر است.
وحيد بهبهاني در دوره بعد از صفويه قرار دارد.حوزه اصفهان بعد از انقراض صفويه از مرکزيت افتاد.برخي از علما و فقها،از آن جمله سيد صدر الدين رضوي قمي استاد وحيد بهبهاني در اثر فتنه افغان به عتبات مهاجرت کردند.
وحيد بهبهاني کربلا را مرکز قرار داد و شاگردان بسيار مبرز تربيت کرد.از آن جمله است سيد مهدي بحر العلوم،شيخ جعفر کاشف الغطاء،ميرزا ابو القاسم قمي صاحب کتاب قوانين،حاج ملا مهدي نراقي،سيد علي صاحب رياض،ميرزا مهدي شهرستاني،سيد محمد باقر شفتي اصفهاني معروف به حجت الاسلام،ميرزا مهدي شهيد مشهدي،سيد جواد صاحب مفتاح الکرامة،سيد محسن اعرجي.
علاوه بر اين،او مبارزه پيگيري کرد در دفاع از اجتهاد و مبارزه با اخباريگري که در آن وقت سخت رواج يافته بود.شکست دادن اخباريان و تربيت گروهي مجتهد مبرز سبب شد که او را«استاد الکل »خواندند.او تقوا را در حد کمال داشت. شاگردانش براي او احترام بسيار عميقي قائل بودند.وحيد بهبهاني نسب به مجلسي اول مي برد،يعني از نواده هاي دختري مجلسي اول(البته به چند واسطه)است.دختر مجلسي اول که جده وحيد بهبهاني است به نام «آمنه بيگم »است. آمنه بيگم همسر ملا صالح مازندراني بوده و زني فاضله و فقيهه بوده است.با آنکه همسرش ملا صالح مردي بسيار عالم و فاضل بوده است،گاهي آمنه بيگم مشکلات علمي شوهر فاضل خود را حل مي کرده است.
30.سيد مهدي بحر العلوم.شاگرد بزرگ و بزرگوار وحيد بهبهاني است و از فقهاي بزرگ است.منظومه اي در فقه دارد که معروف است.آراء و نظريات او مورد اعتنا و توجه فقهاست.بحر العلوم به علت مقامات معنوي و سير و سلوکي که طي کرده فوق العاده مورد احترام علماي شيعه است و تالي معصوم به شمار مي رود.کرامات زياد از او نقل شده است.کاشف الغطاء آتي الذکر با تحت الحنک عمامه خود غبار نعلين او را پاک مي کرد.بحر العلوم در سال 1154 يا 1155 متولد شده و در سال 1212 درگذشته است.
31.شيخ جعفر کاشف الغطاء.شاگرد وحيد بهبهاني و شاگرد او سيد مهدي بحر العلوم بوده است.او عرب است و فقيه فوق العاده ماهري است.کتاب معروف او در فقه به نام کشف الغطاء است.در نجف مي زيسته و شاگردان زيادي تربيت کرده است.سيد جواد صاحب مفتاح الکرامه و شيخ محمد حسن صاحب جواهر الکلام از جمله شاگردان اويند.چهار پسر داشته که هر چهار از فقها بوده اند.کاشف الغطاء معاصر فتحعلي شاه است.در مقدمه کشف الغطاء او را مدح کرده و در سال 1228 در گذشته است.کاشف الغطاء در فقه نظريات دقيق و عميق داشته و از او به عظمت ياد مي شود.
32.شيخ محمد حسن صاحب کتاب جواهر الکلام که شرح شرايع محقق است و مي توان آن را دائرة المعارف فقه شيعه خواند.اکنون هيچ فقيهي خود را از جواهر بي نياز نمي داند.اين کتاب مکرر چاپ سنگي شده است و اخيرا با چاپ حروفي در قطع وزيري مشغول چاپش هستند و در حدود پنجاه جلد 400 صفحه اي يعني در حدود بيست هزار صفحه خواهد شد. کتاب جواهر عظيمترين کتاب فقهي مسلمين است و با توجه به اينکه هر سطر اين کتاب مطلب علمي است و مطالعه يک صفحه آن وقت و دقت زياد مي خواهد،مي توان حدس زد که تاليف اين کتاب بيست هزار صفحه اي چقدر نيرو برده است.سي سال تمام يکسره کار کرد تا چنين اثر عظيمي به وجود آورد.اين کتاب مظهر نبوغ و همت و استقامت و عشق و ايمان يک انسان به کار خويشتن است.صاحب جواهر شاگرد کاشف الغطاء و شاگرد شاگرد او سيد جواد صاحب مفتاح الکرامه است و خود در نجف حوزه عظيمي داشته و شاگردان زيادي تربيت کرده است.صاحب جواهر عرب است.در زمان خود مرجعيت عامه يافت و در سال 1266 که اوايل جلوس ناصر الدين شاه در ايران بود درگذشت.
33.شيخ مرتضي انصاري.نسبش به جابر بن عبد الله انصاري از صحابه بزرگوار رسول خدا مي رسد.در دزفول متولد شده و تا بيست سالگي نزد پدر خود تحصيل کرده و آنگاه همراه پدر به عتبات رفته است.علماي وقت که نبوغ خارق العاده او را مشاهده کردند،از پدر خواستند که او را نبرد.او در عراق چهار سال توقف کرد و از محضر اساتيد بزرگ استفاده کرد.آنگاه در اثر يک سلسله حوادث ناگوار به وطن خويش بازگشت.بعد از دو سال بار ديگر به عراق رفت و دو سال تحصيل کرد و به ايران مراجعت نمود.تصميم گرفت از محضر علماي بلاد ايران استفاده کند.عازم زيارت مشهد شد و در کاشان با حاج ملا احمد نراقي صاحب کتاب مستند الشيعه و صاحب کتاب معروف جامع السعادات،فرزند حاج ملا مهدي نراقي سابق الذکر ملاقات کرد.ديدار نراقي عزم رحيل او را مبدل به اقامت کرد و سه سال در کاشان از محضر او استفاده کرد و آنگاه به مشهد رفت و پنج ماه توقف نمود.شيخ انصاري سفري به اصفهان و سفري به بروجرد رفته و در همه سفرها هدفش ملاقات اساتيد و استفاده از محضر آنها بوده است.در حدود سالهاي 1252 و1253 براي آخرين بار به عتبات رفت و به کار تدريس پرداخت.بعد از صاحب جواهر مرجعيت عامه يافت.
شيخ انصاري را«خاتم الفقهاء و المجتهدين »لقب داده اند.او از کساني است که در دقت و عمق نظر بسيار کم نظير است. علم اصول و بالتبع فقه را وارد مرحله جديدي کرد.او در فقه و اصول ابتکاراتي دارد که بي سابقه است.دو کتاب معروف او رسائل و مکاسب کتاب درسي طلاب شده است.علماي بعد از او شاگرد و پيرو مکتب اويند.حواشي متعدد از طرف علماي بعد از او بر کتابهاي او زده شده.بعد از محقق حلي و علامه حلي و شهيد اول،شيخ انصاري تنها کسي است که کتابهايش از طرف علماي بعد از خودش مرتب حاشيه خورده است و شرح شده است.
زهد و تقواي او نيز ضرب المثل است و داستانها از آن گفته مي شود.شيخ انصاري در سال 1281 در نجف در گذشته و همان جا دفن شده است.
34.حاج ميرزا محمد حسن شيرازي،معروف به ميرزاي شيرازي بزرگ.ابتدا در اصفهان تحصيل کرد و سپس به نجف رفت و در حوزه درس صاحب جواهر شرکت کرد و بعد از او به درس شيخ انصاري رفت و از شاگردان مبرز و طراز اول شيخ شد.بعد از شيخ انصاري مرجعيت عامه يافت.در حدود23 سال مرجع علي الاطلاق شيعه بود،و هم او بود که با تحريم تنباکو قرار داد معروف استعماري رژي را لغو کرد.شاگردان زيادي در حوزه درس او تربيت شدند از قبيل آخوند ملا محمد کاظم خراساني،سيد محمد کاظم طباطبائي يزدي،حاج آقا رضا همداني،حاج ميرزا حسين سبزواري،سيد محمد فشارکي اصفهاني،ميرزا محمد تقي شيرازي و غير اينها.از او اثري کتبي باقي نمانده است ولي احيانا برخي آرائش مورد توجه است. در سال 1312 درگذشت.
35.آخوند ملا محمد کاظم خراساني.در سال 1255 در مشهد در يک خانواده غير معروف متولد شد و در 22 سالگي به تهران مهاجرت کرد و مدت کوتاهي تحصيل فلسفه کرد و سپس به نجف رفت.دو سال درس شيخ انصاري را درک کرده است اما بيشتر تحصيلاتش نزد ميرزاي شيرازي بوده است.ميرزاي شيرازي در سال 1291 سامرا را محل اقامت خود قرار داد ولي آخوند خراساني از نجف دور نشد و خودش مستقلا حوزه درس تشکيل داد.او از مدرسين بسيار موفق است.در حدود هزار و دويست شاگرد از محضرش استفاده مي کرده اند و در حدود دويست نفر آنها خود مجتهد بوده اند.
فقهاي عصر اخير نظير مرحوم آقا سيد ابو الحسن اصفهاني،مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهاني،مرحوم حاج آقا حسين بروجردي،مرحوم حاج آقا حسين قمي و مرحوم آقا ضياء الدين عراقي همه از شاگردان او بوده اند.شهرت بيشتر آخوند خراساني در علم اصول است.کتاب کفاية الاصول او يک کتاب درسي مهم است و حواشي زيادي بر آن نوشته شده است.آراء اصولي آخوند خراساني همواره در حوزه هاي علميه نقل مي شود و مورد توجه است.آخوند خراساني همان کسي است که فتوا به ضرورت مشروطيت داد و مشروطيت ايران رهين اوست.او در سال 1329 هجري قمري در گذشت.
36.حاج ميرزا حسين نائيني.از اکابر فقها و اصوليون قرن چهاردهم هجري است.نزد ميرزاي شيرازي سابق الذکر و سيد محمد فشارکي اصفهاني سابق الذکر تحصيل کرده است و خود مدرسي عاليمقام شد.شهرت بيشتر او در علم اصول است. به معارضه علمي با مرحوم آخوند خراساني برخاست و از خود نظريات جديدي در علم اصول آورد.بسياري از فقهاي زمان ما از شاگردان اويند.او کتابي نفيس به فارسي دارد به نام تنزيه الامة يا حکومت در اسلام که در دفاع از مشروطيت و مباني اسلامي آن نوشته است.او در سال 1355 هجري قمري در نجف وفات يافت.
خلاصه و بررسي
ما مجموعا سي و شش چهره از چهره هاي مشخص فقها را از زمان غيبت صغري يعني از قرن سوم هجري تاکنون-که به پايان قرن چهاردهم هجري قمري نزديک مي شويم-معرفي کرديم.ما چهره هايي را نام برديم که در دنياي فقه و اصول شهرت زيادي دارند،يعني همواره از زمان خودشان تا عصر حاضر نامشان در درسها و در کتابها برده مي شود.البته ضمنا نام شخصيتهاي ديگر غير اين سي و شش چهره نيز برده شد.از مجموع آنچه گفتيم چند نکته معلوم مي گردد:
الف.از قرن سوم تاکنون فقه يک حيات مستمر داشته و هرگز قطع نشده است.حوزه هاي فقهي بدون وقفه در اين يازده قرن و نيم داير بوده است.رابطه استاد و شاگردي در همه اين مدت هرگز قطع نشده است.اگر في المثل از استاد بزرگوار خود مرحوم آية الله بروجردي شروع کنيم مي توانيم سلسله اساتيد فقهي ايشان را تا عصر ائمه اطهار به طور مسلسل بيان نماييم.چنين حيات متسلسل و متداوم يازده قرن و نيمي ظاهرا در هيچ تمدن و فرهنگ غير از تمدن و فرهنگ اسلامي وجود ندارد.استمرار فرهنگي به معني واقعي که يک روح و يک حيات بدون هيچ وقفه و انقطاع،طبقات منظم و مرتب و متوالي را در قروني اينچنين دراز مدت به يکديگر پيوند دهد و يک روح بر همه حاکم باشد،جز در تمدن و فرهنگ اسلامي نتوان يافت.در تمدن و فرهنگهاي ديگر ما به سوابق طولاني تري احيانا برمي خوريم ولي با وقفه ها و بريدگيها و انقطاعها.
همچنانکه قبلا نيز يادآوري کرديم،اين که قرن سوم را که مقارن با غيبت صغري است مبدا قرار داديم نه بدان جهت است که حيات فقه شيعه از قرن سوم آغاز مي شود،بلکه بدان جهت است که قبل از آن عصر،عصر حضور ائمه اطهار است و فقهاي شيعه تحت الشعاع ائمه اند و استقلالي ندارند،و الا آغاز اجتهاد و فقاهت در ميان شيعه و آغاز تاليف کتاب فقهي به عهد صحابه مي رسد.چنانکه گفتيم اولين کتاب را علي بن ابي رافع(برادر عبيد الله بن ابي رافع کاتب و خزانه دار امير المؤمنين علي عليه السلام در زمان خلافت آن حضرت)نوشته است.
ب.بر خلاف تصور بعضيها،معارف شيعه و از آن جمله فقه شيعه تنها به وسيله فقهاي ايراني تدوين و تنظيم نشده است، ايراني و غير ايراني در آن سهيم بوده اند.تا قبل از قرن دهم هجري و ظهور صفويه،غلبه با عناصر غير ايراني است و تنها از اواسط دوره صفويه است که غلبه با ايرانيان مي گردد.
ج.مرکز فقه و فقاهت نيز قبل از صفويه ايران نبوده است.در ابتدا بغداد مرکز فقه بود.سپس نجف وسيله شيخ طوسي مرکز شد.طولي نکشيد که جبل عامل(از نواحي جنوبي لبنان فعلي)و پس از آن و قسمتي مقارن با آن حله(که شهر کوچکي است در عراق)مرکز فقه و فقاهت بود.حلب(از نواحي سوريه)نيز مدتي مرکز فقهاي بزرگ بوده است.در دوران صفويه بود که مرکزيت به اصفهان انتقال يافت و در همان زمان حوزه نجف وسيله مقدس اردبيلي و ديگر اکابر احيا شد که تا امروز ادامه دارد.از شهرهاي ايران،تنها شهر قم است که در قرون اول اسلامي،در همان زمان که بغداد مرکز فقاهت اسلامي بود،وسيله فقهايي نظير علي بن بابويه و محمد بن قولويه به صورت يکي از مراکز فقهي در آمد،همچنانکه در دوره قاجار وسيله ميرزا ابو القاسم قمي صاحب قوانين نيز احيا شد و بار ديگر در سال 1340 هجري قمري يعني در حدود56 سال پيش وسيله مرحوم حاج شيخ عبد الکريم حائري يزدي بار ديگر احيا شد و اکنون يکي از دو مرکز بزرگ فقهي شيعه است.
عليهذا گاهي بغداد،زماني نجف،دوره اي جبل عامل(لبنان)،برهه اي حلب(سوريه)،مدتي حله(عراق)،عهدي اصفهان و دورانهايي قم مرکز نشاط فقهي و فقهاي بزرگ بوده است.در طول تاريخ مخصوصا بعد از صفويه در شهرهاي ديگر ايران از قبيل مشهد،همدان،شيراز،يزد،کاشان،تبريز،زنجان،قزوين و تون(فردوسي فعلي)حوزه هاي علميه عظيم و معتبري بوده است ولي هيچيک از شهرهاي ايران به استثناي قم و اصفهان و در مدت کوتاهي کاشان،مرکز فقهاي طراز اول نبوده و عاليترين و يا در رديف عاليترين حوزه هاي فقهي به شمار نمي رفته است.بهترين دليل بر نشاط علمي و فقهي اين شهرها وجود مدارس بسيار عالي و تاريخي است که در همه شهرستانهاي نامبرده موجود است و يادگار جوش و خروش هاي علمي دورانهاي گذشته است.
د.فقهاي جبل عامل نقش مهمي در خط مشي ايران صفويه داشته اند.چنانکه مي دانيم صفويه درويش بودند.راهي که ابتدا آنها بر اساس سنت خاص درويشي خود طي مي کردند اگر با روش فقهي عميق فقهاي جبل عامل تعديل نمي شد،و اگر وسيله آن فقها حوزه فقهي عميقي در ايران پايه گذاري نمي شد،به چيزي منتهي مي شد نظير آنچه در علويهاي ترکيه و يا شام هست.اين جهت تاثير زيادي داشت در اينکه اولا روش عمومي دولت و ملت ايراني از آن گونه انحرافات مصون بماند،و ثانيا عرفان و تصوف شيعي نيز راه معتدل تري طي کند.از اين رو فقهاي جبل عامل از قبيل محقق کرکي و شيخ بهايي و ديگران با تاسيس حوزه فقهي اصفهان حق بزرگي به گردن مردم اين مرز و بوم دارند.
ه.همان طور که شکيب ارسلان گفته است (13) تشيع در جبل عامل زمانا مقدم است بر تشيع در ايران،و اين يکي از دلايل قطعي بر رد نظريه کساني است که تشيع را ساخته ايرانيان مي دانند.بعضي معتقدند نفوذ تشيع در لبنان وسيله ابو ذر غفاري،صحابي مجاهد بزرگ صورت گرفت.ابوذر در مدت اقامت در منطقه شام قديم-که شامل همه يا قسمتي از لبنان فعلي نيز بود-همدوش مبارزه با ثروت اندوزي هاي معاويه و ساير امويان،مرام پاک تشيع را نيز تبليغ مي کرد (14).
فقهاي اهل تسنن
اما فقهاي اهل تسنن.لازم است مقدمه اي ذکر کنم:
در دوره خلفاي اموي،فقهاي عرب نژاد غير شيعه تقويت مي شدند و در زمان خلفاي عباسي فقهاي غير عرب و غير شيعه، مخصوصا ايرانيان غير شيعه.جرجي زيدان درباره خلفاي اموي مي گويد:
«امويان تعصب زيادي نسبت به اعراب داشتند و ملل غير عرب را حقير مي شمردند.با اين حال چون فقهاي مدينه خلافت را حق اهل بيت رسالت مي دانستند و بني اميه را غاصب مي شمردند،لذا خلفاي بني اميه قلبا از فقهاي مدينه متنفر بودند ولي از روي ناچاري آنها را گرامي شمرده،در راضي کردن آنها مي کوشيدند،بخصوص خلفاي پرهيزکار اموي مانند عمر بن عبد العزيز که بدون نظر فقهاي مدينه به هيچ کار مهمي دست نمي زدند.پس از بني اميه کار به دست عباسيان افتاد و منصور عباسي در صدد کوچک کردن عربها و بزرگ ساختن ايرانيان برآمد،چه به دست ايرانيان و با کمک آنان دولت عباسي تشکيل يافته بود و يکي از اقدامات منصور براي اجراي نقشه خودش اين بود که نظر مسلمانان را از مکه و مدينه برگرداند.لذا بنايي به نام «قبة الخضراء»ساخت تا مردم بدانجا رفته اعمال حج بجا آورند و مقرري معمول اهل مدينه را قطع کرد.فقيه آن روز مدينه(در ميان اهل تسنن)که مالک بن انس بود،پس از استفتاي مردم مدينه در خلع بيعت منصور به خلع او فتوا داد.اهل مدينه از منصور دست کشيده با محمد بن عبد الله از خاندان علي عليه السلام بيعت کردند. کم کم کار محمد بالا گرفت و منصور با وي جنگيده با زحمت بسيار بر وي غلبه کرد و اهل مدينه دوباره با منصور بيعت کردند.با اينهمه،مالک خلفاي عباسي را خليفه نمي دانست و چون حاکم مدينه جعفر بن سليمان عموي منصور اين را فهميد،خشمگين گشت و مالک را احضار نموده و شانه او را برهنه کرده بر آن تازيانه زد.» (15)
ابن النديم در الفهرست در مقاله مربوط به فقها در ذيل احوال محمد بن شجاع معروف به ابن الثلجي،داستاني نقل مي کند که نشان دهنده سياست خلفاي عباسي در مورد ايرانيان(البته ايرانيان غير شيعه)است.از اسحاق بن ابراهيم مصعبي نقل مي کند که گفت:
«خليفه مرا احضار کرد و گفت فقيهي را براي من انتخاب کن که هم اهل حديث باشد و هم اهل قياس،بلند بالا و خوش تيپ و خراساني الاصل باشد،از آنها باشد که در دولت ما پرورش يافته اند که طرفدار دولت ما باشد،مي خواهم منصب «قضا»را به او بسپارم.اسحاق گفت به خليفه گفتم مردي با چنين اوصاف،جز محمد بن شجاع ثلجي سراغ ندارم، اجازه بدهيد با او مذاکره کنم.گفت بسيار خوب،وقتي که پذيرفت او را نزد من آر.اما محمد بن شجاع نپذيرفت،گفت چرا بپذيرم؟نه به مال و ثروت احتياج دارم و نه به مقام و نه به شهرت...» 16)
چنانکه مي دانيم در ميان فقهاي اهل تسنن،چهار نفر به عنوان صاحب مذهب و صاحب مکتب خوانده مي شوند و توده تسنن تابع يکي از اين چهار پيشوا مي باشد،يعني ابو حنيفه،شافعي،مالک بن انس،احمد بن حنبل.ولي انحصار مذهب و مکتب به اين چهار نفر در قرن هفتم هجري رخ داد.قبلا در حدود ده مکتب و مذهب در ميان اهل تسنن موجود بود.
ما بحث خود را درباره فقهاي اهل تسنن به سه بخش تقسيم مي کنيم:دوره پيش از پيشوايان مذاهب،دوره پيشوايان،دوره بعد از پيشوايان.
دوره قبل از پيشوايان دوره تابعين است،دوره کساني است که رسول اکرم را درک نکرده اند اما صحابه آن حضرت را درک کرده اند.در اين دوره هفت نفر در مدينه بودند که به «فقهاء سبعه »معروفند و آنها عبارتند از:
1.ابو بکر بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومي.اين مرد از قريش است و نسب به يکي از برادران ابو جهل مي برد. در سال 94 درگذشته است.
2.سعيد بن مسيب مخزومي.اين مرد نيز از قريش است.به زهد و عبادت معروف است.گويند پنجاه سال شب زنده داري کرد و با وضوي نماز عشا نماز صبح را خواند.علامه سيد حسن صدر در تاسيس الشيعه (17) و بعضي ديگر از علماي بزرگ شيعه او را شيعه مي دانند.سعيد بن مسيب در حدود سال 91 در گذشته است.
3.قاسم بن محمد بن ابي بکر.نواده ابو بکر و جد مادري امام صادق عليه السلام است.صاحب تاسيس الشيعه به تشيع او تصريح مي کند (18).مادر قاسم-چنانکه معروف است-يکي از دختران يزدجرد ساساني است.بنابر اين نقل،قاسم از طرف پدر قرشي و از طرف مادر ايراني است.وي در فاصله سالهاي صد و صد و ده در گذشته است.
4.خارجة بن زيد بن ثابت انصاري،متوفي در حدود سال 99.اين مرد پسر زيد بن ثابت انصاري معروف است.
5.سليمان بن يسار.اين مرد از موالي و احتمالا ايراني است.در حدود سال 94 در گذشته است.
6.عبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود،متوفي در حدود سال 98.اين مرد برادر زاده عبد الله بن مسعود صحابي معروف است.
7.عروة بن زبير،متوفي در حدود سال 94.اين شخص پسر زبير بن عوام صحابي معروف است.
چنانکه معلوم شد،از اين هفت نفر يک نفر(سليمان بن يسار)احتمالا ايراني است،يک نفر ديگر(قاسم بن محمد)بنابر يک نقل-که چندان معتبر نيست-از طرف مادر ايراني است،باقي همه عرب خالص مکي يا مدني مي باشند.در اين دوره افراد برجسته ديگري هستند که بعضي از آنها ايراني مي باشند.از جمله ربيعة الراي فقيه مشهور است.وي استاد مالک بن انس پيشواي مالکيان بوده است.عمل به قياس را او ابداع و ابتکار کرد.ربيعه در سال 136 در گذشته است.
و از آن جمله طاووس بن کيسان است.طاووس از موالي ايراني و معاصر فقهاي سبعه است.او در 104 يا106 در گذشته است.
ديگر سليمان اعمش است که ايراني است.از فقهاي قرن اول شمرده مي شود.قبلا از او ياد کرديم.
ديگر عکرمه غلام ابن عباس است.عکرمه يک غلام بربري است و ايراني نيست.عکرمه به مقام فقاهت و تفسير نايل شد.در کتب فقه و تفسير از او نام برده مي شود.
اما طبقه پيشوايان(ع)
1.ابو حنيفه نعمان بن ثابت بن زوطي يا نعمان بن ثابت بن نعمان بن المرزبان متوفي در سال 150.ابو حنيفه يک نفر ايراني است که امام اعظم اهل سنت به شمار مي رود.در جامعه تسنن،بعد از پيغمبر اکرم و خلفاي راشدين و حسنين عليهما السلام هيچ کس به اندازه ابو حنيفه محترم نيست.پيروانش در ايران بسيار اندکند اما در غير ايران بيش از صد ميليون پيرو دارد.
2.محمد بن ادريس شافعي متوفي در سال 204.شافعي عرب قرشي است.شافعي از نظر کثرت پيروان مانند ابو حنيفه است و شايد بيش از او پيرو داشته باشد.
3.مالک بن انس متوفي در سال 179.مالک عرب قحطاني است.بلاد مغرب غالبا پيرو مالک بن انس مي باشند.
4.احمد بن حنبل شيباني،متوفي در سال 241.احمد از لحاظ نژاد عرب است ولي ظاهرا خاندانش در ايران(مرو) مي زيسته اند.ابن خلکان مي نويسد:مادرش در وقتي که او را در رحم داشت از مرو خارج شد و در بغداد وضع حمل کرد.
احمد بن حنبل را مي توان جزء ايرانيان عرب نژاد محسوب داشت.عليهذا از چهار امام اهل تسنن يکي ايراني،ديگري عرب عدناني،ديگري عرب قحطاني،چهارمي ايراني عرب نژاد است.
همچنانکه قبلا اشاره شد،در طبقه پيشوايان عده ديگر نيز بوده اند که اکنون عملا مذهبشان منسوخ است از قبيل محمد بن جرير طبري متوفي در سال 310 و داود بن علي ظاهري اصفهاني متوفاي 270.داود بن علي همان است که مکتب ظاهري را در فقه به وجود آورد.اين مکتب نوعي اخباريگري و جمود است.ابن حزم اندلسي که نژاد ايراني دارد اما طرفدار امويهاست و خالي از يک نوع عداوت نيست به اهل البيت نيست،از نظر فقهي تابع داود بن علي ظاهري است.
گروهي ديگر از فقهاي بزرگ اهل تسنن مي باشند که بعضي صاحب مکتب و مذهب بوده اند و بعضي نه،برخي ايراني اند و برخي نه.ما براي اين که معياري از سهم ايرانيان در فقه اهل تسنن به دست داده باشيم عده اي را نام مي بريم:
1.محمد بن حسن شيباني،شاگرد ابو حنيفه،از ملازمين هارون الرشيد و متوفي در سال 189.اين مرد اصلا دمشقي است. در واسط عراق متولد شد و در سفري که با هارون به ايران مي آمد در ري درگذشت و همان جا دفن شد.
2.ابو يوسف،شاگرد ديگر ابو حنيفه و قاضي القضاة مهدي و هادي و هارون،متوفي در سال 192.اين مرد ظاهرا نسب به انصار مدينه مي برد.
3.زفر بن الهذيل،متوفي در سال 158.زفر عرب عدناني است و از پيروان ابو حنيفه به شمار مي رود.
4.ليث بن سعد اصفهاني،فقيه مصر،متوفي در سال 175.ليث از صاحبان مکاتب به شمار مي رود،گو اينکه گفته مي شود که پيرو ابو حنيفه بوده است.
5.عبد الله بن مبارک مروزي.اهل مرو است.شاگرد ابو حنيفه و مالک و ثوري بوده و در سال 181 درگذشته است.
6.اوزاعي،ابو عمرو عبد الرحمن بن عمرو،متوفاي 157.شاگرد زهري و عطاء بن ابي رباح بوده.ساکن شام بود و پيشواي مطلق شاميان شمرده مي شد.اوزاعي از فقهاي صاحب مکتب است.معلوم نيست عرب اصيل يمني است و يا از اسراي يمن است.
اينها معاريف فقهاي اهل تسنن مي باشند.غير معاريف از حد احصا خارج است.در ميان معاريف در طبقات مختلف افراد ايراني و غير ايراني فراوانند. در قرون بعد،از ائمه و معاريف فقهاي اهل تسنن که بگذريم،از ابن سريج شافعي و ابو سعيد اصطخري و ابو اسحاق مروزي در قرن چهارم و ابو حامد اسفرايني و ابو اسحاق اسفرايني و ابو اسحاق شيرازي و امام الحرمين جويني و امام محمد غزالي و ابو المظفر خوافي و کياالهراسي در قرن پنجم و ابو اسحاق عراقي موصلي در قرن ششم و ابو اسحاق موصلي در قرن هفتم و امام شاطبي اندلسي در قرن هشتم بايد نام برد.
در سه چهار قرن اخير به مناسبت گرايش مردم ايران از تسنن به تشيع،همه فقهاي ايران شيعه بوده اند.
پي نوشتها
1- نشريه سالانه «مکتب تشيع »،شماره 3،و کتاب ده گفتار.
2- کتاب هزاره شيخ طوسي،جلد دوم و يادنامه شيخ طوسي،جلد سوم.
3- هر چند بعضي مدعي هستند(مکارم الاثار،ج 5)که ايشان اصفهاني الاصل مي باشند.
4- الکني و الالقاب.
5- ج 3/ص 497.
6- ج 4/ص 126 و127.
7- قسمتهاي مربوط به شيخ ابو الحسن فرزند شيخ ابو علي،از يادداشتي است که دوست عاليقدر،دانشمند محترم آقاي شيخ نصر الله شبستري تبريزي مرقوم فرموده اند،و ايشان آن را از علامه سيد محمد صادق آل بحر العلوم در مقدمه اي که بر رجال شيخ طوسي نوشته اند نقل کرده اند.
8- ج 3/ص 506.
9- گويند براي امير علي بن مؤيد،امير سربداريان خراسان.
10- الکني و الالقاب.
11- اين داستان هر چند در مآخذ معتبر نقل شده ولي با توجه به سال فوت محقق اردبيلي و جلوس شاه عباس قابل خدشه و نيازمند به تحقيق است.
12- زندگي جلال الدين دواني،تاليف فاضل محترم آقاي علي دواني.
13- نشريه دانشکده الهيات مشهد،آقاي واعظ زاده،تحت عنوان «بازديد از چند کشور اسلامي عربي »،نقل از کتاب جبل عامل في التاريخ.
14- همان.
15- ترجمه تاريخ تمدن،ج 3/ص 104 و 105.
16- الفهرست،ص 305.
17- تاسيس الشيعه،ص 298.
18- همان
منبع :حوزه نت
تبادل نظر و افزایش سطح علمی و آشنایی بیشتر با قوانین و مقررات.منبع مقالات حقوقی برای کار تحقیقی 1 و 2 حقوق,پايان نامه كارشناسي ارشد حقوق و پاسخ به سوالات کاربران,نقد و بررسی قوانین و دکترین حقوقی و همچنین انعکاس آخرین اخبار حقوقی,معرفی کتب حقوقی, وبلاگ ها و سایت های حقوقی,نمونه سوالات حقوقی(دانشگاه،كارشناسي ارشد،حقوق،وکالت)و آموزشهاي حقوقي,جزوات حقوقی و منابع آزمون وکالت،کانون وکلا دادگستری،شیوه های قبولی در آزمون وکالت،بخشی از اهداف این پایگاه می باشد.









